آرمانشهر (مدینه فاضله)
آرمانشهر (Utopia) و آرمانشهرگرایی (Utopianism) چیست؟
1- واژهی Utopia:
این واژه برای نخستین بار، توسط توماس مور (1535-1478م) وزیر هانری هشتم پادشاه انگلستان به كار گرفتهشد. توپیا یك واژه لاتین است و معنی آن «هیچ جا» میباشد. كلمه یوتوپیا را مترجمان ایرانی هر یك به شكلی به فارسی برگرداندهاند؛ برخی برگردان های این واژه را ببینیم:
شیخ شهاب الدین سهروردی: ناكجاآباد
خویی: كمال مطلوب، مدینهی فاضله
بهاالدین پازارگاد: مدینهی فاضلهی خیالی، در كتاب تاریخ فلسفهی سیاسی
احمد آرام: اتوپیا، در كتاب فقر تاریخی گری اثر كارل ریموندپوپر
عزت الله فولادوند: كام شهر، در كتاب گریز از آزادی اثر اریش فروم
امیر حسین آریان پور: بینام شهر، جامعهی آرمانی، ناپدرام شهر، شهریور، خرم آباد، خیال آباد، شهر لامكان، در كتاب نقدهایی بر زمینه جامعهشناسی
در عربی، نخستین بار واژهی آرمانشهر توسط حكیم ابونصر فارابی به صورت «مدینه فاضله» به كار گرفتهشد؛ از آن پس این نام دستخوش تغییر نگردید. چرا كه حكیم در كتاب خود از اقسام دیگر مدینه نیز یاد كرده است (مدینهی ضروریه، بداله، خست، كرامت، ...) بنابراین در اصل واژه تغییری دادهنشدهاست. در فارسی بهتر است به جای واژههای بیگانهی یوتوپیا و یا مدینهی فاضله از واژههای آرمانشهر و آرمانشهرگرایی سود بجوییم.
2- مفهوم آرمانشهر:
آرمانشهر در اصطلاح، یعنی شهری كه دارای ساختاری سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و ... باشد كه بتواند حداكثر اعضای تابع خود را به حداكثر سعادت ممكن برساند. در واقع، نگارش آثار آرمانشهرگرایانه از این جهت نیست كه نویسندگان این آثار امیدوار به تشكیل چنان ساختاری در كشور خود ـ یا در سرزمینی دیگر ـ باشند؛ بلكه به قول افلاطون، این آثار به منزلهی الگویی هستند كه كشورها هر چه از آنها استفاده كنند بیشتر به هدف خود در سعادت شان می رسند.
آرمانشهرگرایی با افلاطون آغاز شد و فلاسفهی دیگر چه در جهان اسلام و چه در غرب، به آن ادامه دادند. اینك به آرمانشهر پردازان مهم تاریخ فلسفه می پردازیم.
3- آرمانشهر پردازان:
كتابهای زیادی در زمینهی آرمانشهرگرایی وجود دارد كه به اختصار به آنها میپردازیم:
افلاطون (347-427ق م) Plato پدر فلاسفه، دو كتاب دربارهی آرمانشهرگرایی دارد كه اتفاقاً حجیمترین این رسالت نیز می باشند: نخست رسالهی جمهور Ries Public و دوم كتاب قوانین laws می باشد كه آخرین اثر ایشان است و با فوت شان ناتمام مانده. در كتاب جمهور، افلاطون از پایان كتاب سوم پی ریزی یك آرمانشهر را آغاز می كند و در پایان كتاب هفتم به انجام میرساند، لازم به ذكر است كه كتاب جمهور به ده بخش تقسیم شده است و هر بخش را یك كتاب مینامند. به هر حال، در چهار كتاب مزبور در جمهور یك جامعه سوسیالیستی همسود COMMAN MEALTH پایه ریزی می شود. در كتاب قوانین از ابتدای كتاب چهارم تا پایان كتاب دوازدهم صرف توضیح و تشریح ساختن آرمانشهر می شود. البته كتاب دهم قوانین دربارهی آرمانشهر نیست. رسالهای موسوم به «تتمهی قوانین» بدست آمده است كه در مورد اصالت آن تردید وجود دارد [رجوع كنید به جلد چهارم مجموعه آثار افلاطون ترجمهی محمد حسن لطفی]. نگرش افلاطون در رسالهی جمهور بسیار آرمان گرایانه است ولی دیدگاهش را در قوانین تعدیل نموده و رسالهی قوانین تا حد زیادی واقع بینانهتر می باشد. پس از افلاطون، ارسطو (322-384ق.م) كتابی به نام سیاست نوشت كه می توان آن را نقدی بر دو رسالهی افلاطون دانست در این كتاب، آرمان گرایی بیش از حد افلاطون نقد شدهاست و ارسطو طرح جامعهی جدیدی را برای ما به نمایش می گذارد. كتاب ارسطو از كتابهای افلاطون واقع گرایانه تر است، اما كسی می تواند از آن بهرهی كافی ببرد كه ابتدا كتاب جمهور را خوانده باشد.
سنت اورلیوس آگوستین (430-354م) سومین آرمانشهرگرای مهم است. وی در كتاب شهر خدا به پی ریزی آرمانشهر می پردازد. به تبع اندیشهی مذهبی اروپا در قرون وسطی، كتاب مزبور نیز یك كتاب نیمه مذهبی، نیمه سیاسی است. وی در این كتاب مسیحیت را سلطنت خدا می نامد و آن را از هر نوع فسق و فجور بركنار می كند و در مقابل آن شهر زمینی را قرار میدهد كه به نظر او آلوده به فسق و فجور است.
حكیم ابونصر فارابی (950-873م) در حیطهی فلسفهی اسلامی، نخستین فیلسوف سیاسی است. وی در كتاب آراء اهل مدینهی فاضله به آرمانشهرگرایی می پردازد و انواع گوناگون آرمانشهر را طبقه بندی می نماید. در مقدمهای كه دكتر سید جعفر سجادی بر كتاب مزبور نوشته است، به كتابی تحت عنوان سیاسات اشاره می كند و آنرا به ابن سینا نسبت میدهد؛ كه البته نگارندهی این سطور متأسفانه نتوانست به آن كتاب دسترسی پیدا كند.
در غرب جهان اسلام در اندلس (یا اسپانیای اسلامی) ابن باجه اقدام به نگارش رسالهای آرمانشهرگرایانه كرد كه تدبیرالمتوحد نام دارد. این اثر نیز بیش از آنكه سیاسی باشد فلسفی است. اگر افلاطون معتقد بود كه فقط فرمانروای آرمانشهر باید فیلسوف باشد، ابن باجه تمام ساكنان آرمانشهر خود را از میان فلاسفه برگزیده است. در جهان اسلام غیراز اینان فرد دیگری به آرمانشهرگرایی توجه نشان نداده است.
دوباره به غرب می رویم. توماس مور كه پیشتر از او سخن راندیم در كتاب utopia به ساخت یک آرمانشهر پرداخته است. این كتاب طعنهای بود به وضع سیاسی انگلستان آن روز؛ شاید از این جهت است كه او با شیطنت نامهای متناقض نما برای هر چیزی برگزیده است، از جمله شخصی كه به جزیره یوتوپیا سفر كرده و اینكه مشغول تعریف اوضاع آن جزیره برای نویسنده كتاب است، رافائل هیتلودی نام دارد. هیتلودی به معنای یاوه سرا می باشد. یوتوپیا نیز به معنی هیچ جا می باشد و این نامهای بی مسما جابه جای كتاب به چشم می خورند. از زمان توماس مور بود كه آرمانشهرگرایی به صورت یك بخش مستقل در فلسفه مطرح شد. فرانسیس بیكن در كتاب آتلانتیس جدید به این بحث پرداخت. آتلانتیس شبه قارهای در اقیانوس اطلس بود كه به زیر آب رفت و نابود گردید. بیكن، آتلانتیس دیگری را فرض كرد و برای آن پایههای آرمانی نهاد و به این صورت آرمانشهر جدیدی خلق كرد.
سنت توماسو كامپافلا در سال 1602 و در حالیكه به جرم تلاش برای نجات ایتالیا از سلطهی اسپانیا در زندان بود به نگارش كتابی آرمانشهرگرایانه پرداخت. این كتاب كه شهر آفتاب نام دارد، یك جامعهی سوسیالیستی را به تصویر می كشد كه كشیشان و روشنفكران، رهبران آن هستند و بر اساس قوانین طبیعت و آئین خرد هدایت می شوند.
جیمز هرینگتون (1677-1611م) در زمینهی آرمانشهرگرایی كتابی به عنوان اوسئانیا نوشته است كه به فارسی ترجمه نشده است و مولف این سطور نیز نتوانست متن اصلی این كتاب را به دست بیاورد.
فرانسواماری آروئد ملقب به ولتر (1788-1694م) فیلسوف فرانسوی نیز آرمانشهری دارد كه بیشتر سیاسی است و در نقد جامعهی فرانسوی آن روز نوشته شده است. در آرمانشهر ولتر كشیش، زندان و جنگ وجود ندارد. آرمانشهر ولترال، دورادو نام دارد. الدورادو یك واژهی اسپانیایی به معنی شهر زرین است . اساس جامعهی او نیز مانند جوامع آرمانشهری دیگر سوسیالیستی است.
واقع گرایانهترین آرمانشهری كه تاكنون در میان آرمانشهرگرایان مطرح شده است، شاید متعلق به اتین كابه باشد. اتین كابه (1856-1788م) cabbet، وی در كتابی تحت عنوان سفر به ایكاری، نظرات خود را مطرح میكند. این كتاب در قالب داستانی جذاب به ذكر طریقه و ساختار حكومت و ساخت آرمانشهر می پردازد. ایكاری اتین كابه هم مانند یوتوپیای توماس مور جزیرهای جدا از كشورهای دیگر است.
كانگ یوووی (1927-1858م) فیلسوف چینی در سال 1913 میلادی، رسالهای به عنوان وحدت بزرگ نگاشت كه در آن طرح یك آرمانشهر را ارائه می كرد كه تلفیقی از مشی كنفوسیوس و ایدههای كمونیستی تحقق می یافت.
آرمانشهر پردازان به این تعداد ختم نمی شوند. افراد دیگری نیز در طول تاریخ به پی ریزی آرمانشهر پرداختهاند كه متاسفانه نگارندهی این سطور نتوانسته است از نام كتابهای آنان و آرائشان اطلاع پیدا كند.
4- آرمانشهرسازان:
جدا از كسانی كه در حیطهی قلم به ساخت آرمانشهر پرداختهاند، تعدادی نیز بوده اند كه به ساختن یك آرمانشهر در عالم واقع مشغول گردیدهاند. تا آنجا كه این حقیر در مورد این مسئله به تحقیق پرداخته ام افراد زیر از جمله اشخاصی بوده اند كه آرمانشهری را در عالم واقع ترتیب دادهاند:
لیكورگ (متوفی 884 قم) بنابه روایت پلوتارك (46-120 ق.م) یك حكومت كمال مطلوب سوسیالیستی را در اسپارت بنا كرد كه تا مدتها دوام داشت. غالباً حكومت اسپارت را در جهان قدیم نمونهی حكومت كمال مطلوب می دانستد. جامعهی اسپارتی بر زندگی اشتراكی استوار بود و به جای یك فرمانروا، دو پادشاه به علاوهی هیاتی از شیوخ (ریش سفیدان) داشت.
افلوطین (269-204م) سر سلسله ی فلاسفهی نو افلاطونی نیز در املاك یكی از شاگردانش جامعهای با استفاده از آراء افلاطون در كتاب جمهور ترتیب داد؛ كه البته دوامی نداشت. ارسطو در كتاب سیاست از دو شخص نام می برد كه اقدام به تصحیح ساختار و قوانین حكومتها كردهاند. البته غیر از گفتهی ارسطو در این كتاب، مطلقاً هیچ اطلاع دیگری درباره ی این دو نفر و اصلاحات آنها بدست نیامدهاست. اولین شخصی كه به روایت ارسطو شهر پیره را از نظر ساختمانی به طرز جدید درآورد و قوانینی تازها برای آن وضع نمود، هیپودام ملطی است كه در سدهی پنجم ق.م می زیست و فرزند اوریفون بود. دومین شخص كه ارسطو از او نام برده است، تله كس ملطی می باشد(سیاست، بند a – 1289) . او یك جمهوری به پا كرد كه در آن مردم به چند گروه تقسیم می شدند و گروه گروه به نوبت در آن حكومت می نمودند.
در جهان اسلام نیز سابقهی بناكردن آرمانشهر وجود دارد. ابوسعید جنابی در احساء و بحرین در 900 میلادی یك جمهوری كمونیستی تشكیل داد و پس از او پسرش ابوطاهر سلیمان به حكومت آن منطقه رسید.
اما همان طور كه واقع بینانهترین پردازش آرمانشهر از اتین كابه بود، متاخرترین آرمانشهر نیز از آن اوست. اتین كابه پس از انقلاب 1789 فرانسه، به آمریكا رفت و پس از آن كه در آمریكا به شهرت زیادی رسید، در ایلی نویز جامعهای از مهاجرنشینان را تشكیل داد كه به نام آرمانشهر خودش، آن جامعه را ایكاری نامید. این جامعه در فاصلهی سال های (1898-1848م) یعنی تا 44 سال پس از مرگ اتین كابه پابرجا بود.
این تاریخچهی مختصری در حد اطلاعات نگارنده سطور دربارهی آرمانشهر بود. منبع مقالهی فوق ، آثار خود آرمانشهرگرایان میباشد.
داریوش درویشی
