تبليغاتX
نشریه دانشجویی ستاک - اصغرزاده:« باید پدر من را در آورید»

نشریه دانشجویی ستاک

مکانی موقتی برای مطالب نشریه دانشجویی ستاک

اصغرزاده:« باید پدر من را در آورید»

 در تاریخ 21/2/84، دانشگاه اصفهان و دانشجویان همیشه در صحنه‌ی آن، پذیرای یكی دیگر از كاندیداهای ریاست جمهوری دوره نهم بودند. این شخص، كسی نبود غیر از جناب آقای اصغرزاده، كه یكی از فعالان جبهه‌ی دوم خرداد بوده و هست. بعد از گردهمایی دانشجویان در تالار شریعتی دانشگاه، جلسه به این صورت رسمی اعلام شد كه:

شخصی برای آماده كردن حضار به روی صحنه آمد و بعد از این كه قسمتی از تاریخچه‌ی فعالیت‌های این نامزد انتخاباتی را شرح داد، به تعریف و تمجید ایشان زبان گشود.

بعد از آن، این اصغرزاده بود كه در پشت تریبون قرار گرفت و بعد از كمی تواضع در مورد خود و این كه اصلاً دوست ندارد در محافل دانشجویی به عنوان كاندیدای ریاست جمهوری حضور یابد، شروع به سخنرانی كرد. مطالب اولیه‌ی سخنرانی چنین بیان شد:

هشت سال پیش، در آستانه‌ی تحولات جدی در انقلاب یا در سطح كشور، وقتی چیزی به عنوان جنبش اصلاحات داشت خلق می شد، یعنی رفتار عمومی مردم در یك چهارچوب طراحی می‌شد كه عنوانش اصلاح‌طلبی بود، در قسمت اصلی و مركزی این جنبش، دانشجویان یا جنبش دانشجویی، محور اصلی تحولات اجتماعی به حساب می‌آمد. بعد از 8 سال، موقعیتی كه برای جنبش دانشجویی فراهم شد، یك موقعیت نه چندان درخور توجه و شایسته‌ی دانشگاهها و یا جنبش های دانشجویی بود.

و بعد از بیان این مسائل، جنبشهای دانشجویی را به چند دسته تقسیم كرد:

1-       دانشجویانی كه به دنبال تحریم هستند.

2-       عده ای که علاوه بر تحریم، دارای یك برنامه هستند تحت عنوان رفراندوم یا حرکت برای تغیر قانون اساسی.

3-       بخشی که اساساً معتقدند چهارچوب این نظام باید كاملاً متلاشی شود.

4-       برخی دیگر که امكان اصلاحات را در این چارچوب امكان پذیر می بینند.

5-        افرادی که معتقدندكه این چهار چوب بسیار عالی است و در هیچ جای دنیا چنین چهارچوب‌هایی وجود ندارد.

سپس بیان نمود كه این تقسیم بندی‌ها باعث شده كه دانشجویان، كاملاً بی تفاوت نسبت به فضای سیاسی كشور شوند و این بسیار مهم است كه تعداد دانشجویان دختر یا پسری كه اصلاً با سیاست كاری ندارند، به بیشترین حد خود در 26 سال اخیر رسیده و باعث سیاست گریزی دانشجویان شده است.

و بعد سؤالی بیان نمودند بدین شرح:

«چرا جنبش دانشجویی بعد از 8 سال، بعد از این كه در اوج قدرت بود به وضعیتی رسید كه جنبش دانشجویی به ظاهر خانه‌نشین شده و به این وضعیت آشفته دچار شده؟!»

سپس سؤال خود را به این صورت جواب داد:

«دراین رابطه سه اتفاق مهم رخ داده است:

1-       جنبش دانشجویی نتوانست خود را با جنبش اصلاحات هماهنگ كند.

2-       رفتار غلط اصلاح طلبان؛ چرا كه به صورت غیرمدنی رفتار كردند (خویشاوند سالاری) و اینکه اراده‌ی لازم برای پیشبرد اهداف خود را ندارند.

و بعد از این كه ایرادهایی از دولت آقای خاتمی بیان نمود، فضای دانشگاهها را فضایی یخ زده بیان کرد و راه نجات از این فضا را در دست خود دانشجویان اعلام کرد.

همچنین گفت:

«این امنیت است كه به مردم معنا می‌بخشد.»

و بعد، در مورد انتخابات صحبت کرد:

«در دنیا یك استاندارد برای انتخابات وجود دارد. آن، اینكه مردم قبل از شركت در انتخابات یك اراده‌ای را شكل دهند.»

همچنین در مورد آمریكا و ارتباط آن با ایران این مطلب را ذكر نمود:

آمریكایی‌ها قبلاً دشمن شماره‌ی یك خودشان را نه مذهب، نه جمهوی اسلامی، و نه دانشجویان خط امام، هیچ از اینها نمی‌دانستند و بعد از یك اشاره‌ی مختصر به حادثه‌ی تاریخی 11سپتامبر و این كه بعد از این جریان جمهوری اسلامی ایران در جایگاه و رده‌ی نخست دشمنی آمریكایی‌ها معرفی شد، دولت خاتمی را به كشتی به گل نشسته تشبیه كرد كه نشسته و اتفاقات را نظاره گر است .

و به این موارد اشاره كرد كه:

جامعه‌ی ایران یك جامعه‌ی متکثر است، متعدد ومتنوع، نمی‌شود یك بولدوزر راه انداخت و همه راهم سطح كرد... نمی‌شود شرایطی ایجاد كرد كه همه شبیه هم باشند... نمی‌شود ایران را پادگان كرد... ملت ایران نمی‌پذیرد كه ایران پادگان باشد و...

دولتی كه به اسم مردم شكل می‌گیرد و از توی صندوق رای در می‌آید و بخواهد به روشهای اقتدار گرایانه عمل كند، نماینده‌ی مردم نیست... مردم توی صندوق رای، رای نمی‌دهند كه یك دولت اقتدار طلب و یا غیر دموكراتیك شكل بگیرد و مردم دلشان می‌خواهد دولتی كه قدرت را به دست می‌گیرد و قدرت را در اختیار دارد قادر باشد كه به شعارهایی كه در انتخابات داده است عمل كند.

شما اگر می‌خواهید رئیس جمهور تعیین كنید... اگر می خواهید مطابق نظر ملت عمل كنید... انتخابات رئیس جمهوری یعنی تشكیل اراده‌ی ملی و معنی ندارد كه كسی در مقابلش بایستد .

همچنین وی دلیل كاندیداتوری خود را چنین بیان نمود كه :

«من فكر می‌كنم ساختار حقوقی موجود را می‌شود تغییر داد و دولت یكی از وظایفش باید پیشبرد اصلاحات باشد.» در كشور ما امكان انجام انقلاب وجود ندارد، امكان ندارد جامعه هزینه‌ی یك انقلاب را بپردازد . دولت آینده بایدمداخله گر باشد در اقتصاد، نه در سیاست و فرهنگ؛ تصویر سازی سیاسی و فرهنگی باعث اتفاقی می‌شود كه همان بسته‌شدن جامعه است.

دولت آینده اگر نتواند با دنیای خارج و نظام بین‌الملی رابطه برقرار كند و اتفاقاتی كه در سطح بین‌المللی افتاده را كشف كند و جایگاه خودش را تثبیت كند و از منابع ملی دفاع كند و موقعیت و ساختار كشور را ارتقا ببخشد، آن دولت یك دولت ضعیف و دسته دومی است. این دولت نمی‌تواند دولت را جمع كند و همین مجلس محدودش می‌كند.

قطعاً ساختار آینده‌ی دولت، سازمان دولت و این كه چه كسانی دولت تشكیل بدهند، این‌ها وسایلی است كه باید جنبش دانشجویی دنبال كند.

به نظر من هنوز امكان تحول در جامعه‌ی ایران وجود دارد و در همه‌ی حوزه‌ها شفاف‌سازی باید صورت بگیرد.

و بعد از یك سخنرانی مفصل، به سؤالات دانشجویان پاسخ داد كه یكی از سؤالات در مورد قانون اساسی و این كه آیا ایشان بعد از رسیدن به ریاست جمهوری قدرت تغییر و بازنگری قانون اساسی كشور را دارند؟!! بود.

پاسخ اصغرزاده مختصراً به شرح زیر است:

من قسم می‌خورم و وارد این انتخابات می‌شوم و بنابراین كسی كه وارد این انتخابات می‌شود سوگند می‌خورد و باید چارچوب‌های مشخص را بپذیرد. برنامه‌ی كار دولت باید تغییر قانون اساسی باشد. یعنی دولت آینده باید به این سمت برود و شورای نگهبان حق تفسیر قانون اساسی را ندارد.

و بعد از مختصر سؤال وجوابهایی كه در مورد زندگی شخصی ایشان بود، اصغرزاده به دانشجویان چنین توصیه كرد:

من آمده‌ام تا کیسه بكشید؛ نه فقط من را بلكه هر سیاستمداری كه پشت این تریبون قرار گیرد را باید پدرش را درآورید و بعد بفرستید از این در بیرون و اینكه من نباید از این در راحت و آرام بروم بیرون. من خودم آمادگی دارم. چرا كه من سالها به جای شماها نشسته‌بودم و پدر آن سیاستمداران را در می‌آوردم! و... و دلم می‌خواهد هیچ وقت این خصلت دانشجویی و خصلتی كه شما دارید و من به آن افتخار می‌كنم از من دور نشود و...

و بعد به تریبونهای آزاد جواب داد.

یكی از سؤالات تریبون‌های آزاد چنین بیان شد:

1-       اول توجیه كنید كه چطور می‌شود به شما اعتماد كرد كه شما نیز مثل بقیه‌ای كه آمدند و رفتند و شبیه شما بودند نیستید؟

2-       آیا با این جمله كه دین از سیاست جداست موافقید؟!

3-       آیا حاضرید جمهوری اسلامی را تبدیل به جمهوری بكنید؟

جوابها به صورت مختصر:

1-       بنده به هیچ وجه از طرف كسی انتخاب نشده‌ام و این كه همه شبیه هم هستند، حداقلش این است كه من نمی‌خواهم شبیه كسی باشم!

2-       این كه جمهوری اسلامی تبدیل به هر جمهوری دیگری بشود امكان پذیر است، ولی هدف من در انتخابات این نیست. ولی من می‌گویم كه می‌خواهم جمهوری اسلامی را به جمهوری مشروطه تغییر بدهم. جمهوری كه مشروط به شرایطی باشد و...

3-       به نظر من دولت بایدكاملا دولت عرضی، علمی و دولت كارشناسی باشد. دولت نمی‌تواند وظیفه‌ی دین را جلو ببرد. همانطور كه در زمان قدیم در بسیاری از كشورها بخش دین یا حوزه‌‌های علمیه كار خودشان را می‌كردند. اصلاً نهادهای مدنی كه در كشور وجود داشتند به عنوان هیئت‌های مذهبی در سال 56 و 57 مرجع مردم بودند و...

و بعد از تریبونهای آزاد بعدی، جلسه با تشكر از دانشجویان و دست‌اندركاران به اتمام رسید.

حمید حیدریان

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت 1:22  توسط مسئول سایت  |